ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

372

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

را بخانه‌اش روانه كردند و او با خليفه و عميد الملك خلوت كردند و خاتون بيان حال وصلت را نمود . و خليفه از پذيرفتن خواستهء او خوددارى كرد و گفت : هر گاه ما را معاف دارند ( فبها المراد ) و گر نه از بغداد بيرون ميرويم . عميد الملك گفت : لازم اين بود كه امتناع غير از پيشنهاد و بهنگام اجابت اين خواسته انجام شود و اينك امتناع سعى است بر خون من . خليفه چادرهاى خود به نهروان فرستاد . قاضى القضاة و شيخ ابو منصور بن يوسف خليفه را متوقف ساخته و فرجام اين ترتيب بيرون شدن او را از ( دار الخلافه ) تذكار و او را نهى از اين كار نمودند . ابن دارست وزير خليفه ، ضيافتى ترتيب داد و دعوت او را عميد الملك پذيرفت و حاضر شد . بر مسجدى بديد كه نوشته‌اند : معاويه دائى على بوده است . دستور داد آن نوشته را بزدايند . از ديوان نامه‌اى به خمارتكين طغرائى نوشته شد كه متضمن شكايت از عميد الملك بود . پاسخ او بدان به مدارا بود و خليفه نامه‌اى به عميد الملك نوشت كه گفته بود : ما اين امر را به رأى تو و بر عهدهء امانت و ديانت تو واگذار ميكنيم . عميد الملك روزى بحضور خليفه رسيد و گروهى از امراء و حجاب و قضاة و شهود بهمراه او بودند و در آن مجلس عميد الملك رشته سخن را بدست گرفت و جز او كسى زبان بگفتگو نگشاد و به خليفه گفت : از سرور خود امير المؤمنين تمنا دارم آنچه از شرافت اين امر به بنده اخلاص كيش خود شاهنشاه ركن الدين در آنچه كه بدان مايل است ارزانى داشته‌ايد ، بدرازا كشانده دوام دهيد كه جماعت او را بدين تشريفى كه ارزانى داشته‌ايد بشناسند . خليفه بمغالطه پرداخت و گفت : آنچه در اين معنى مسطور آمده كفايتى در آن نباشد عميد الملك با خشم از آنجا بيرون شد و در بيست و ششم جمادى الاخره از بغداد عزيمت كرد و مالى كه با خود آورده بود بهمراه بهمدان برد و سلطان را آگاه كرد كه سبب در پيش آمد اين احوال خمارتكين طغرائى است . سلطان بر او متغير گرديد و او با شش تن از غلامان بگريخت .